ماهنامه راه‌نما شماره ۱۴

 ماهنامه راه‌نما شماره ۱۴

جریان شناسی نفاق

جریان شناسی نفاق

کتاب جریان شناسی نفاق به روایت تصویر

دهه 50 و 60

گزارش FBI در سال 1987 درباره سازمان مجاهدين خلق

گزارش FBI در سال 1987 درباره سازمان مجاهدين خلق

به‌نقل از: اداره تحقيقات فدرال آمريکا

 

اداره تحقيقات فدرال آمريکا (FBI) چکيده‌اي از سوابق، سير تکاملي، ساختار و ايدئولوژي مجاهدين خلق را در سال 1987 منتشر کرد که در آن اشاره شده «از اطلاعاتي استفاده شده که از اسناد عمومي به‌دست آمده و شرح حال مشروح اين سازمان نيست». «در اين تحقيق از داده‌هايي استفاده ‌شده که در کتاب‌هاي تحقيقاتي، مقاله‌هاي مجلات و روزنامه‌هاي مختلف، متون مجاهدين خلق و ديگر منابع موجود در دسترس بوده است.»

در اين گزارش آمده است: «سازمان مجاهدين خلق که در سال 1963 توسط اعضاي ناراضي نهضت آزادي ايران تأسيس گرديد، عمليات تروريستي را در اواسط سال 1971 و با هدف بر‌هم‌زدن جشن 2500ساله پادشاهي ايران آغاز نمود.»

اين گزارش سوابق و تاريخچه مجاهدين خلق را در سه ‌بخش ارائه مي‌کند: مجاهدين خلق قبل از انقلاب ايران در سال 1979؛ مجاهدين خلق در زمان انقلاب 1979 و مجاهدين خلق از سال 1979 تا زمان انتشار گزارش.

قبل از انقلاب اسلامي در سال 1979 چند چريک‌ جوان (به‌رهبري نُه فارغ‌التحصيل دانشگاه تهران) يک گروه مخفي تشکيل دادند که در نهايت، به سازماني مستقل به‌نام «سازمان مجاهدين خلق ايران» تبديل شد. سه اصل اساسي اين سازمان عبارت بودند از:

1.  اسلام، ديني پويا و انقلابي است که مي‌توان آن را از طريق ديالکتيک مارکسيستي تفسير کرد؛

2.  مبارزه مسلحانه تنها تاکتيک مؤثر در مبارزه با امپرياليسم است؛

3. ساير جنبش‌هاي مخالف در ايران شکست خورده‌اند؛ زيرا ساختار کارآمد مارکسيستي نداشتند.

اين گزارش مي‌افزايد که نقطه آغازين «فعاليت‌هاي خشونت‌بار مجاهدين خلق در ايران، اواسط سال 1971 و براي برهم‌ريختن جشن‌هاي 2500ساله پادشاهي ايران بود که با شکست مواجه شد و يکي از اعضاي دستگيرشدة گروه، اطلاعاتي را  افشا کرد که به دستگيري حدود 70 هم‌قطار وي انجاميد». «به گفته يکي از مسئولان سابق ساواک، نفوذ ساواک در گروه در همان زمان به دستگيري، حبس و اعدام بسياري از اعضاي ديگر گروه، ازجمله پايه‌گذاران گروه منجر شد. در آن هنگام برادر يکي از اعضاي مؤسس، کنترل گروه را به دست گرفت. اثرگذاري مسعود رجوي (رهبر فعلي گروه) در اين زمان آغاز شد.»

«در اواخر سال 1973 رهبران مجاهدين خلق، بيشتر به نظريه مارکسيستي علاقمند شدند و متون انقلابي آسيا و آمريکاي لاتين و نيز انتشارات قديمي شوروي را مطالعه مي‌کردند. اين گروه در اواسط سال 1974 اعزام آشوبگران به کارخانجات و فروشگاه‌هاي ايران را در دستور کار قرار داد. در اين هنگام برخي رهبران گروه آشکارا از لزوم ادغام نظريه مارکسيستي و ايدئولوژي مجاهدين خلق سخن مي‌گفتند.»

مجاهدين خلق مسئوليت ترور آمريکاييها را برعهده گرفت

طبق اين گزارش، مجاهدين خلق بمب‌گذاري و ترورهاي خود را در سال 1972 عليه «مشاوران نظامي مستقر در ايران» ادامه دادند. «مثلاً، مجاهدين خلق مسئوليت ترور هارولد پرايس سرتيپ نيروي هوايي آمريکا، لوئيس هاوکينز سرهنگ دوم نيروي هوايي آمريکا، پُل شافر سرهنگ نيروي هوايي آمريکا و جک ترنر سرتيپ نيروي هوايي آمريکا را به‌ترتيب در سال‌هاي 1972، 1973 و 1975 به‌عهده گرفت.»

«مجاهدين خلق همچنين غيرنظاميان آمريکايي شاغل در پروژه‌هاي دفاعي (ترور پنج نفر در سال 1976) و چندين مسئول امنيتي ايران را هدف قرار داد. اين گروه همچنين مسئوليت بمب‌گذاري در دفاتر شرکت‌هاي نفتي و هواپيمايي در ايران را به‌عهده گرفت. اين حملات موفقيت‌آميز بودند و هدف از آن‌ها جلب توجه هرچه بيشتر به اپوزيسيون ضدشاه، ترساندن اتباع آمريکا و نفوذپذير نشان‌دادن ساواک بود.»

اين گزارش با اشاره به آغاز رهبري مسعود رجوي بر اين گروه از سال 1975 مي‌افزايد: «گروه تحت رهبري او استفاده تمام‌عيار از مبارزه مسلحانه را ادامه داد. يک روزنامه‌نگار شناخته‌شده که در آن زمان در ايران بود، نوشت «مجاهدين در انتشارات خود آشکارا از ترور پنج نظامي آمريکايي در ايران، در تلاش براي بي‌ثباتي رژيم شاه، به‌خود مي‌بالند. گفته مي‌شود رجوي شخصاً دستور اين ترورها را صادر کرده است.»

اين گزارش درخصوص وضعيت مجاهدين خلق در طول انقلاب اسلامي سال 1979 مي‌افزايد: «مجاهدين خلق بر اين باور بود که همراهي با جنبش مردمي عظيم شيعه به‌رهبري آيت‌الله خميني از نظر سياسي عاقلانه است؛ بنابراين به جنايت، آتش‌افروزي و خرابکاري دست زد که به ‌نوبه خود قدرت نظام سياسي ايران در مقابله با مخالفان را کاهش مي‌داد.»

در اين گزارش بر نقشِ اثرگذار مجاهدين خلق در گروگان‌گيري سفارت آمريکا تأکيد شده و در آن تصريح شده که مجاهدين خلق به‌طور اساسي در اشغال سفارت آمريکا در تهران در سال 1979 دخالت داشت. «شاهدان عيني و اسناد مجاهدين خلق نشان مي‌دهند که اين سازمان حمله به سفارت را هدايت نمود و سپس از [امام] خميني خواست که نه گروگان‌هاي آمريکايي آزاد شوند و نه با دولت آمريکا گفتگو شود. در حقيقت، گواهي کنگره حاکي از آن است که رجوي به [امام] خميني اصرار مي‌کرد که منفعتِ نگه ‌داشتن گروگان‌ها بيشتر از آزادکردن آن‌هاست.»

 

رجوي از نيروهاي انقلاب شکست خورد

تاريخچه مجاهدين خلق از سال 1979 تا زمان انتشار اين گزارش، با محروميت اين گروه از سهم ‌داشتن در دولت جديد آغاز مي‌شود. در نتيجه، رجوي در ژوئن1981 در يک «محاسبه مصيبت‌بار» به هواداران خود دستور داد براي مبارزه آشکار به خيابان‌ها بيايند؛ اما آن‌ها در مصاف با نيروهاي [انقلاب] ايران موفق نبودند و لذا رجوي و همراهانش تصميم گرفتند از ايران به پاريس بگريزند.

فعاليت‌هاي نظامي مجاهدين خلق در سال 1981 به‌شدت افزايش يافت و خشونت‌بارتر شد؛ مثلاً در ماه اوت، مجاهدين با انفجار بمبي در دفتر نخست‌وزيري، رئيس‌جمهور رجايي و نخست‌وزير باهنر را به‌قتل رساندند.

اين گزارش با اشاره به اختلاف بين رجوي و بني‌صدر در بهار 1984 و انحلال شوراي ملي مقاومت، مي‌افزايد که «رجوي در فعاليت‌هاي جذب کمک مالي و جذب نيرو همچنان از مجاهدين خلق به‌عنوان شوراي ملي مقاومت ياد مي‌کرد.»

در اين گزارش همچنين به فعاليت‌هاي مرتبط با جذب حمايت مالي در اروپا و آمريکا توسط مجاهدين خلق و نيز فعاليت‌هاي نظامي آن عليه ايران اشاره مي‌کند. در همين‌ حال دولت فرانسه تأکيد مي‌کرد که رجوي و همراهانش فرانسه را ترک کنند؛ بنابراين رجوي فرانسه را ترک کرد و سازمان مجاهدين خلق در سال 1986 در عراق مستقر شد. «مجاهدين خلق در سال 1987 اردوگاه‌هايي را در مرز ايران و عراق تأسيس و تمرينات نظامي وسيعي (مشتمل بر 10000 نيرو) برگزار مي‌کرد و با عبور از مرز، حملات شبانه عليه اهداف ايراني انجام مي‌داد.»

انتشارات و جذب نيرو توسط سازمان مجاهدين خلق افزايش يافت و قابليت‌هاي جلب حمايت مالي توسط اين گروه در سال 1987 افزايش چشمگيري پيدا کرد. گروه‌هاي هوادار (که خود را مجاهدين خلق ايران، مجاهدين، شوراي ملي مقاومت و... معرفي مي‌کردند) تقريباً در تمام کشورهاي اروپاي غربي، کانادا و آمريکا شکل گرفته بودند.

اين گروه‌هاي هوادار که عمدتاً دانشجويان ايراني جوان و آرمان‌گرا را هدف قرار مي‌دادند در سال 1987 ميليون‌ها دلار گردآوري و راهپيمايي‌هاي بزرگي را در شهرهاي آمريکا، کانادا، اروپا و خاورميانه برگزار کردند. آن‌ها مقادير درخور‌توجهي سلاح، مهمات، قطعات يدکي و ديگر تدارکات نظامي را از دولت‌هاي همسو (به‌خصوص عراق) دريافت و حمايت سياستمداران شناخته‌شده بسياري- از جمله بيش از 2000 قانون‌گذار در سطح محلي و ملي-  را جلب کرده بودند.

بخش دوم گزارش سال 1987 FBI درباره مجاهدين خلق به وضعيت اين گروه در زمان انتشار اين گزارش مرتبط است.

حملات مجاهدين خلق به مواضع ايران

«رهبران مجاهدين خلق در طول سال 1987، مسئوليت نفوذهاي نظامي بسياري به ‌داخل ايران را پذيرفتند. با اذعان به اينکه شاخه نظامي اين سازمان يعني ارتش آزاديبخش ملي ايران از 10000‌ سرباز تشکيل شده است، رهبران اين گروه مدام بولتن خبري منتشر کرده و در آن از درگيري با نيروهاي ايران خبر مي‌دادند. مثلاً، در آخرين شماره «آزادسازي ايران» به خوانندگان اطلاع داده مي‌شود که ارتش آزاديبخش ايران از ژانويه به ‌بعد 3000 نيروي ايراني را کشته است.»

نيروي نظامي مجاهدين خلق به کاروان‌هاي نظامي ايران، تأسيسات مخابراتي و اجتماعات مرزي کم‌دفاع حمله مي‌کرد. حملات شبانه به واحدهاي کوچک مرزي، شليک به نگهبانان ايراني يا دستگيري آنان، حفظ مناطق هدف قرارگرفته تا صبح زود و درنهايت انفجار آن اهداف پيش از بازگشت به خاک عراق عمده تاکتيک‌هاي مجاهدين را تشکيل مي‌دادند.

در اين گزارش اذعان شده که نحوه خبررساني مجاهدين خلق از اتفاقات رخ‌داده در اين حملات «بسيار اغراق‌آميز» است.

سپس اين گزارش، به‌تلاش‌هاي سياسي و ديپلماتيک اين گروه براي معرفي خود به‌عنوان شوراي ملي مقاومت ايران در خارج از آمريکا و کانادا و به‌عنوان «مجاهدين خلق ايران» در داخل آمريکا و کانادا مي‌پردازد.

جمعآوري کمکهاي خيريه توسط مجاهدين خلق در آمريکا

در اين گزارش کوتاه همچنين نحوه جذب نيرو و پول توسط مجاهدين خلق توصيف شده است. در اين خصوص مي‌گويد که مجاهدين خلق جذب اعضا و پول را تحت عنوان «انجمن دانشجويان مسلمان ايران» و «بنياد کمک به ايران» انجام مي‌دهد. «حداقل از سال 1984 اعضاي مجاهدين خلق از طرف بنياد کمک به ايران، در واشنگتن و دوازده ايالت ديگر در آمريکا براي جمع‌آوري کمک‌هاي خيريه خانه‌به‌خانه مراجعه مي‌کردند. وزارت خارجه آمريکا در گزارش عمومي سال 1987 عنوان کرد که «بنياد کمک به ايران» که در خيابان «کِي نورث‌وست» در واشنگتن واقع ‌شده، نه‌تنها وابسته به گروه مجاهدين خلق بلکه پوششي براي آن‌ مي‌باشد.

در اين گزارش آمده که اين سازمان پوششي مجاهدين خلق در تلاش‌هايش براي جذب کمک‌هاي مالي موفق بوده است. مولي سينکلر يکي از نويسندگان واشنگتن پست در سال 1985 نوشت که اسناد ثبت «بنياد کمک به ايران» در مريلند و ويرجينيا نشان مي‌دهند که اين سازمان در طول يک سال (تا سپتامبر1984) موفق شده 97230 دلار از خيرين آمريکايي کمک مالي جذب کند. «آن دسته از اعضاي مجاهدين خلق که خود را عضو «انجمن دانشجويان مسلمان ايران» معرفي مي‌کنند نيز در جذب کمک مالي نقش داشته‌اند؛ اما ظاهراً اين تلاش‌ها محدود به محيط‌هاي دانشگاهي مختلف جهان بوده است. اين گروه کمک‌هاي دانشجويان هوادار ايراني و غيرايراني را جمع‌آوري مي‌کند. انجمن دانشجويان مسلمان ايران همچنين ممکن است براي مجاهدين خلق نيرو جذب کند. درحالي‌که دادستاني آمريکا آشکارا انجمن دانشجويان مسلمان ايران را نامِ پوششي مجاهدين خلق مي‌داند، به‌نظر مي‌رسد که اين انجمن احتمالاً راه ارتباطي بين مقر مجاهدين در بغداد و دانشجويان ايراني در سراسر دنيا باشد. دفاتر اين انجمن در دانشگاه‌هاي آمريکا ظاهراً بيش از پيش به توزيع متون مجاهدين خلق و برگزاري سمينار [براي اين گروه] مشغول هستند.

 

مجاهدين خلق اخبار غيرواقعي درباره نقض حقوق بشر در ايران منتشر ميکند

طبق گزارش FBI، مجاهدين خلق با انتشار خبرنامه‌هاي شش‌صفحه‌اي از اخبار غيرواقعي بسياري درباره نقض حقوق‌بشر در ايران به تبليغ عليه دولت ايران مي‌پردازد.

مجاهدين خلق مارکسيسم را برگزيدند

اين گزارش سپس ايدئولوژي مجاهدين خلق را بررسي کرده و اذعان مي‌کند که اعضاي بنيان‌گذارِ گروه معتقد بودند که مذهب «شيعه» مبناي اعتقادي‌انقلابي را فراهم مي‌کند که موجب جذب ايراني‌هاي آرمان‌گرا و درعين‌حال مذهبي خواهد شد و ديگر اينکه آنان «مارکسيسم» را به‌عنوان «چارچوب سياسي» خود برگزيدند؛ چارچوبي که در آن به اهدافشان خواهند رسيد.

گزارش سال 1987 FBI درباره مجاهدين خلق، اصول اساسي ايدئولوژيک مجاهدين خلق را به دو لايه تقسيم مي‌کند. لايه اول دربرگيرنده مخالفت کامل با «امپرياليسم» آمريکا؛ يعني دشمن اصلي انقلابي‌ها است. از نظر اين گروه، هر آنچه در ايران رخ مي‌دهد به اين رويارويي مربوط است. لايه دوم اين است که قدرت سياسي، اجتماعي و اقتصادي بايد درخدمت ايدئولوژي باشند. از نظر اين گروه اگر «ملاحظات عملي» بر ايدئولوژي ارجحيت يابند، نمي‌توان به‌سوي جامعه اسلامي ايده‌آل پيش رفت.

«نظريه‌پردازان مجاهدين خلق در تحليل خود از ايرانِ قرن بيستم، مدعي مي‌شوند که انقلاب 1905، ايران را از يک جامعه فئودال به يک نظام بورژوا
تبديل کرد که وابستگي شديدي به کاپيتاليسم غربي دارد و تحت سيطره امپرياليسم به‌خصوص امپرياليسم آمريکايي است. آنان معتقدند که در اواخر دهه1960 امپرياليسم فرهنگي، اقتصادي، سياسي و نظامي، موجوديت ايران را تهديد مي‌کرد. مجاهدين خلق مي‌گويند که سلطه پهلوي در خارج از طبقه ميانه و بالايي غرب‌زده طرفدار اندکي داشت و سلطنتش همراه با وحشت‌افکني و شعار بود. مجاهدين خلق در متون خود خواستار «رفتار خشن قهرمانانه» براي بيدارکردن مردم و درهم‌شکستن جوامع سرکوب‌گر مي‌شوند.»

 

سخنان مسعود رجوي در زندان

متن زير از يکي از سخنراني‌هاي مسعود رجوي در سال 1972 و در هنگام اقامه دعوي عليه او گرفته شده است. به‌گفته «سروش عرفاني» اين متن تا قبل از انقلاب سال 1979 درحد وسيعي در ميان اعضا و هواداران مجاهدين خلق پخش مي‌شد:

«اين محاکمه امشب يا فرداشب پايان مي‌يابد. پس شايد اين‌ها آخرين شب‌هاي زندگي ما باشند. اگر اعدام نشويم به حبس‌ابد محکوم خواهيم شد. رژيم اين محاکمه را برگزار کرده، چون قيام مردم تشديد شده و نگراني بين‌المللي براي وضعيت زندانيان سياسي در ايران افزايش يافته است. مثلاً ژان پل سارتر درخواست داده در اين محاکمه شرکت کند. «الفاتح» در حمايت از ما خبرنامه ويژه‌اي منتشر کرده و راديو عراق، اسامي تعدادي از زندانيان سياسي شاه را خوانده که تهديد به اعدام شده‌اند؛ بنابراين رژيم پهلوي به‌اين‌نتيجه رسيد که برگزاري اين دادگاه به نفعش است.

به هرکدام از ما فقط نيم ساعت وقت دفاع داده شد؛ لذا اکنون که وقتِ کافي براي ارائه دفاعيه در بافتار عقيدتيمان نداريم، هم‌قطارانم متن دفاعيه را در بافتار واقعيات اقتصادي و سياسي و منطق و تاريخچه سازمان و مبارزه انقلابي‌مان ادامه خواهند داد.

امپرياليسم بين‌المللي علت بداقبالي و رنج تمام مردم در اين مرحله از تاريخ است. امپرياليسم در نقاط مختلف  رژيم‌هاي دست‌نشانده‌اي برقرار کرده است. اين رژيم‌ها چه به خودشان و چه به مردم تکيه کنند حتي براي يک روز هم دوام نمي‌آورند. امروزه در دنيا دو جبهه وجود دارد. در يک طرف توده‌هاي مستمند، محروم و استثمارشده، بي‌خانمان‌ها و گرسنگان، فلسطيني‌هاي مبارز و انقلابيون و در سوي ديگر ثروتمندان، صاحبان حريص چاه‌هاي نفت، صنايع بزرگ و ماشين‌هاي جنگي قرار دارند. درخصوص سازش و رابطه انساني بين اين دو جبهه، جاي هيچ سؤالي نيست. ما از آنچه شما جرم ما مي‌ناميد به‌خود مي‌باليم. احساس غرور مي‌کنيم از اينکه دوشادوش ديگر انقلابيون براي تخريب امپرياليسم و صهيونيسم مبارزه مي‌کنيم. فقط دو گزينه پيش روي ماست: يا مبارزه کنيم يا تسليم شويم. يا بايد مثل ويتنامي‌ها، چيني‌ها و فلسطيني‌ها مبارزه کنيم، يا اينکه مثل [شاه] ايران بندگي کنيم. مشکلات در طول مبارزه سنگين هستند. اما انسان نمي‌تواند بدون رنج و درد پاک شود. وقتي اين کلمات را مي‌گويم، در ذهنم مادران و پدراني را مي‌بينم که فرزندانشان در زندان هستند؛ اما اين فلسفه زندگي است. فرزندانشان از نظر جسمي از بين مي‌روند؛ اما صبح نزديک است. بايد ادامه دهيم.

من و دوستانم فرزندان دکتر مصدق و پيروان راه او براي استقلال و آزادي ملي هستيم. ما به مقام و ثروت پشت کرده‌ايم. اين مردم بودند که دکتر مصدق را به‌قدرت رساندند تا براي ملي‌کردن نفت فعاليت  کند. دولت او تنها دولت قانوني بود که کشور ما به‌خود ديده است. اما مصدق را سرنگون و مخالفان سياسي رژيم شاه را قتل‌عام کردند. به‌دنبال اين امر، رژيم درها را براي غارت بي‌حدوحصر ثروت ايران باز کرد. درآمدهاي نفتي عمدتاً براي خريد سلاح و پرداخت حقوق مستشاران آمريکايي به‌کار مي‌رفت.

امروزه رژيم مي‌بيند براي ادامه حيات بايد جامه‌اي نو به‌تن کند. رژيم درحال اصلاحات ارضي و قسمت‌کردن سهام با کارگران کارخانه‌ها است؛ اما واقعيت اين است که دارد در زمين امپرياليسم بازي مي‌کند. از زمان کودتاي عليه دولت مصدق در سال 1953، فساد در دستگاه اداري دولت و رشوه درحال افزايش‌ است، چنان‌که بدبختي و محروميت‌هاي تحميل شده بر مردم توسط طبقه حاکم زياد شده است. به بيغوله‌هاي اطراف تهران نگاهي بياندازيد. اگر فقرا مريض شوند، محکوم به انتظار در بيرون از بيمارستان‌ها و نهايتاً مرگ
هستند. ساکنان خرابه‌هاي اطراف شهر چيزي براي از دست‌دادن ندارند جز بدهي‌هايشان. در مناطق روستايي، سوء‌استفاده توسط اربابان جاي خود را به سوءاستفاده توسط دولت داده است. اين‌ها فقط بخشي از چيزهايي هستند که آمادگي براي انقلاب را مهيا مي‌کنند. در شرايطي ‌که صداهاي اعتراض خاموش و مردم سرکوب مي‌گردند، تنها راه مبارزه مقاومت مسلحانه توسط مردم است.

دادستان رژيم در جهت کمک به تبليغات دولت، ما را به تلف‌کردن ارز خارجي کشور و خريد سلاح متهم مي‌کند. مايلم بپرسم: آيا اين ما هستيم که مقادير هنگفتِ ارز خارجي را از اين کشور منتقل کرده و ملت خود را فروخته‌ايم يا شما؟ چه کسي ارز خارجي را در بانک‌هاي سوئيس احتکار مي‌کند؟ چه کسي مالک هتل‌ها، باشگاه‌هاي شبانه و کازينوهاست؟ اگر شاه همه اين‌ها را با دزدي اموالِ ملت به‌دست نياورده، بايد فرض را بر اين بگذاريم که پدرش دزد بوده است. آيا ما هستيم که ارز خارجي کشور را تلف مي‌کنيم يا کساني که کالاهاي لوکس و لوازم آرايشي، لباس از ديور و گل از لاحه وارد کشور مي‌کنند؟ کساني که خرج يک شب عيش و عشرتشان نجومي است.

منابع نفت ما سنگ‌دلانه به يغما برده مي‌شوند. اگر رويه کنوني ادامه يابد، ذخاير نفت ايران تا سال 1987 به اتمام خواهد رسيد. توليد کنوني نفت 227ميليون‌تن در سال است. از هر ده دلار نفتي که برده مي‌شود و با قيمت بالا در بازارهاي اروپا به‌فروش مي‌رسد، ايران فقط 3/1دلار دريافت مي‌کند. ما در اين معامله ناعادلانه حداقل دوميليارد دلار از دست مي‌دهيم. آقاي دادستان، به اين مقدار توجه کنيد نه به ارز خارجي که ما براي خريد چند اسلحه صرف کرده‌ايم. صدها ميليون‌دلار به جيب کمپاني‌هاي خارجي مي‌رود. رئيس کميسيون برنامه‌ريزي، در يک بيانيه مطبوعاتي اقرار کرده که صدها ميليون تحت بهانه‌هاي مختلف اختلاس شده است. به‌ما وعده داده شده بود که ايران با درآمد نفتي به يک کشور مرفه تبديل خواهد شد؛ اما توده‌ها محروم‌‌تر شده‌اند. حقوق قانوني مردم از آن‌ها سلب‌ شده است. وقتي کارگران آجرسازي و قالب‌گيري اعتصاب کردند، سربازان بر روي آنان آتش گشودند. 200 کارگر به‌قتل رسيدند. سربازان دکتر خان‌علي را در طول اعتصاب معلمان کشتند و بسياري ديگر را مجروح کردند. معلمان و کارگران کارخانه فقط خواهان حقوق بيشتر بودند. با اين‌حال به آنان شليک شد و قاتلان آن‌ها ترفيع گرفتند. وقتي رژيم به خواسته‌هاي قانوني مردم به اين شکل واکنش نشان مي‌دهد، آيا مي‌توان ساکت ماند و سلاح برنداشت؟

کشور ما زير سرنيزه سرکوب شده است. براي مقاومت دربرابر اين سرکوب عمومي، حتي روحانيون، که 50 سال عقب نشسته بودند، درحال ورود به صحنه مبارزه با رژيم پهلوي هستند. در قم قيام شده. طلبه‌ها به سربازان حمله کردند و سربازان دو نفر را کشتند.

اين امر موجب قيام روحانيون، تجار بازار و دانشجويان و نهايتاً منجر به کشتار ژوئن 1963 شد. بعد از اين کشتار بود که حنيف‌نژاد و بديع‌زادگان به اين نتيجه رسيدند که نمي‌توان با بحث و استدلال منطقي از حقوق افراد دفاع کرد. آنان به قرآن و نهج‌البلاغه استناد کردند تا جنبش انقلابي جديد را آغاز کنند. در کنار مجاهدين خلق، ديگر گروه‌هاي انقلابي ظاهر شده و همچنان درحال پيدايش هستند تا براي دفاع از عزت انساني مبارزه کنند.

پيوستن اين انقلابيون بي‌شمار به مقاومت زيرزميني نشان مي‌دهد که شرايط کنوني به‌گونه‌اي است که صدها نفر از بهترين جوانان ما در راه مبارزه مسلحانه گام نهاده‌اند. اين ثابت مي‌کند که مبارزه ما انگيزه و اهداف شخصي ندارد. صدها نفر از بهترين مهندسان و پزشکان در اين راه هستند. ده سال پيش، فعاليت گروه‌هاي اپوزيسيون به‌ توزيع مخفي شب‌نامه و خبرنامه محدود مي‌شد. اما امروز ما سلاح به‌دست گرفته‌ايم. اين تنها شروع مبارزه  است. ما مي‌دانيم که پيروزي سريع و آسان به‌دست نمي‌آيد. حضرت علي فرموده است: «خداوند سرکوبگران و استثمارکنندگان زمان را خودش نابود نمي‌کند. او به آنان فرصت مي‌دهد تا به راه راست برگردند. وقتي چنين نکردند، هرچه بيشتر در باتلاق بهره‌کشي و انحطاط فرو خواهند رفت. آن‌وقت مسئوليت را به گروهي از مردم واگذار خواهد کرد تا عدالت الهي را محقق کنند. خداوند درد هيچ ملتي را مرحم نخواهد گذاشت مگر با رنج و زحمت.»

رژيم پهلوي در تلاش است با گسترش [برنامه‌هاي منحط کاپيتاليسم غرب، جوانان ما را از راه راست منحرف کند. رژيم پهلوي به‌جاي ايجاد شرايطي به‌منظور ارتقاي آگاهي سياسي و اجتماعي جوانان، با ايجاد «کاخ جوانان» (و نشريات منحطي مثل زن روز) فساد و بي‌اخلاقي را ترويج مي‌کند. هدف رژيم جلوگيري از رسيدگي جوانان به مشکلات واقعي مرتبط با آنان و مشارکت در جامعه است.

سرکوب بي‌رحمانه آشکارا صورت مي‌گيرد تا روحيه مقاومت مردم سرکوب و جايگزين نااميدي و ناتواني شود. نيروهاي مسلح در دانشگاه‌ها مستقر شده‌اند. بودجه ساواک به صدها ميليون مي‌رسد. هيچ کسي بدون تأييد ساواک نمي‌تواند استخدام شود. به پليس و ساواک اختيارات نامحدودي داده‌ شده تا با مخالفان سياسي برخورد کنند. رئيس زندان قزل‌قلعه به پرسنل تحت امر خود دستور داده تا همان‌طوري با زندانيان برخورد کنند که قصابان با گوسفند. رژيم هيچ‌گونه اپوزيسيون يا انتقاد به‌هرشکلي را تحمل نمي‌کند. کارگران نساجي جهان که خواستار افزايش حقوق بودند، مورد حمله سربازان قرار گرفتند و دوازده کارگر اين کارخانه کشته شدند. چند ماه پيش، سربازان به دانشگاه تهران و دانشگاه آريامهر حمله کردند. حتي اساتيد مورد حمله و رفتار نامناسب قرار گرفتند.

رژيم کاري نمي‌تواند انجام دهد مگر اينکه سرکوب را تشديد کند. اين ضعف رژيم را نشان مي‌دهد و حاکي از عقوبت قريب‌الوقوع آن است. زندانيان سياسي دستخوش شکنجه‌هاي وحشيانه هستند و بسياري از آنان زير شکنجه جان باخته‌اند. طبق ماده 131 قانون اساسي، اگر مسئولي باعث مرگ زنداني سياسي (تحت شکنجه و بازجويي) شود بايد با او مثل يک قاتل رفتار کرد. با اين‌حال، قاتلان زندانيان سياسي آزادانه مي‌گردند و ترفيع مي‌گيرند. سوزاندن بدن زندانيان با بخاري، کشيدن ناخن‌هاي آنان، شلاق و ضربه‌زدن به ناحيه تناسلي آنان ازجمله روش‌هايي هستند که اغلب مورد استفاده قرار مي‌گيرند. محمد حنيف‌نژاد چنان کتک خورده بود که استخوان دست‌ها، پا، بيني و گوش‌هايش خرد شده بودند. بهروز دهقاني زير شکنجه کشته شد. باتوم آغشته به اسيد را در مقعد مسعود احمدزاده فرو کرده بودند. احمدزاده قبل از مرگ، به‌مدت دو ماه، با درد جان‌فرسا دست‌وپنجه نرم مي‌کرد. طاقت شنيدن اين کلمات را نداريد. توقع نداريم اين رژيم غيرانساني با ما طور ديگري رفتار کند. به همين خاطر است که براي سرنگوني آن مبارزه مي‌کنيم. ما در انتظار روزي هستيم که مردم ما خائنان را به دادگاه بياورند. مرگ بر امپرياليسم آمريکا. زنده باد کساني که درد و رنج را به‌خاطر انقلاب و آزادي تحمل مي‌کنند.

 

ارسال دیدگاه
نام و نام خانوادگی : 
 
آدرس پست الکترونیک : 
 
متن نظر :